تبليغاتX
یه بوس میدی ؟

یه بوس میدی ؟

من مخالف مخالفت با مخالفین موافقینم

Show me the meaning of being lonely

So many words for the broken heart
It's hard to see in a crimson love
So hard to breathe
Walk with me, and maybe
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun
Your every wish will be done
They tell me

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can't be there where you are
There's something missing in my heart

Life goes on as it never ends
Eyes of stone observe the trends
They never say forever gaze, if only

beauty roads to an endless love
There's no control
Are you with me now
Your every wish will be done
They tell me

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can't be there where you are
There's something missing in my heart

There's nowhere to run
I have no place to go
Surrender my heart, body and soul
How can it be you're asking me to feel the things you never show

You are missing in my heart
Tell me why can't I be there where you are

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can't be there where you are
There's something missing in my heart

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can't be there where you are
There's something missing in my heart

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:33  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

دوباره آسمون قهوه ای شده. تک تک مولکولهای اکسیژن به پاشون یه وزنه بستند. فکر کنم به خاطر همینه که دوباره نفس کشیدن برام سخت شده. هر از گاهی یه نفس عمیق میکشم.
دوباره آسمون خردلی شده. نمیدونم هر رنگی بگی شده به جز سیاه. انقدر از این رنگه بدم میاد که وقتی حالم بده هم نمیخوام اون رنگ رو به چیزی نسبت بدم.
دوباره آسمون سبز لجنی شده.
به خودم قول داده بودم که دیگه....
میدونستم که نمیشه ولی با این حال دوباره به خودم قول دادم و دوباره نتونستم رو حرفم بایستم و دوباره....
بعضی وقتها آدم دلش میخواد انقدر داد بزنه که تو عمق زمان هم شکاف ایجاد بشه. ولی چه فایده ای داره ؟!؟ عجب دنیای بیخودیه!!! شاید بعضی وقتها لحظات به دل آدم می چسبه ولی بیشتر وقتها دل آدم بدجوری....
هر نفسي كه فرو ميرود ممد حيات است و چون بر مي ايد مفرح ذات پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شكري واجب. عجب !!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه از خدا شکایت کنی ناشکر حساب میشی و این قضیه نعمت از کفت بیرون میکنه. اگه هیچی هم نگی مثل یه چیزی گیر میکنه تو گلوت و نمیذاره نفس بکشی.
پس انگشت اشاره رو محکم به سمت خودم نشونه میرم. به هیچ کسی زورم نرسه به خودم که میرسه. حیوونی هر چی داد هم سرش بزنی نه خم به ابرو میاره نه حتی نعمت رو از کفت بیرون میکنه.
چه حس عجیبی داره وقتی آدم دلش واسه خودش میسوزه !!!
دوباره آسمون سفید شده. بدون هیچ احساسی.
هیچ چیزی برام احساس مثبتی ایجاد نمیکنه. حتی بوسه. حتی بوسه. حتی بوسه.
شاید اونایی که اینو بخونن، با خودشون بگن این دری وری ها چیه که این پسره داره میگه !!! بهتون حق میدم. هیچ کسی نمیتونه از اعماق احساس کس دیگه ای خبر داشته باشه.
احتمالا یه پشه رفته تو چشمم. چون صفحه مانیتور رو دارم تار میبینم. عجب پشه ای هم هست. دلش نمیخواد بیرون بیاد.
دوباره آسمون قهوه ای تیره شده.
--------------------------------------------
این قسمتی که بعد از نقطه چین نوشتم رو قرار نبود که بنویسم.
این اولین باریه که برای نوشتن یا ننوشتن جمله پاینده ایران آریایی تامل کردم. ولی باز هم تصمیم گرفتم که بنویسمش.

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:26  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

امروز مصادف است با مورد اصابت قرار گرفتن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو وینسنز ایالات متحده در آبهای خلیج فـــــارس.

در اون روز تمام مسافران اون هواپیمای مسافربری کشته شدند. هواپیمایی که نه بمب حمل میکرد و نه هیچ چیز دیگه.
هواپیمایی که فقط و فقط عده ای مسافر بی گناه رو حمل میکرد.

کاری به این ندارم که اون قضیه یه حادثه بود و یا اینکه عمدی بود.

نکته قضیه اینجاست که مسئولین نظامی ایالات متحده بعد از مورد هدف قرار دادن اون هواپیمای مسافربری به فرمانده اون ناو مدال دادند و ازش تقدیر هم کردند.

و

مسئولین بی عرضه و بی غیرت و سیب زمینی ما، در عین بی خاصیتی هیچ کاری نتونستند انجام بدهند و فقط تنها کاری که تونستند بکنند یه سری شر و ور بود.

این یعنی چی که یه کشوری از هزاران کیلومتر اون ور تر ناوی رو در آبهای یک کشوری بیاره و یه هواپیمای کاملا غیرنظامی رو مورد هدف قرار بده و از فرمانده اون ناو هم به خاطر اون عملش تقدیر هم بکنه.

الان در عین عصبانیت دلم میخواد بخندم. لابد میپرسین به چی میخوای بخندی !!!
به این جمله هه :

آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.

من فقط تو این موندم که دیگه آمریکا چه غلطی میخواسته بکنه که تا حالا نتونسته ؟!!!؟

اگه همچین مورد مشابهی برای آمریکا پیش میومد یا اون کشور رو مجبور میکرد که رسما پوزش بخواد و به غلط کردن بیفته و یا اینکه خاک اون کشور رو توبره میکرد.
سپتمبر ایلون رو که خاطرتون هست. به خاطر دو تا برج، آنچنان یورشی به کشوری که بانیان آن بودند آورد که بیا و ببین.

دستگیری چارتا سرباز صفر نیروی دریایی انگلیسی رو هم که یادتون هست. نات اونلی هیچ کاری با اون سربازان نکردند بات آلسو بالاترین مقام اجرایی یه کشور که رئیس جمهوره، برای بدرقه چارتا سرباز صفر تا دم فرودگاه هم همراهیشون کرد و با کت و شلوار و سوغاتی اونا رو راهی کشورشون کرد.

احساس ضعیف بودن میکنم. هر کس و ناکسی میتونه هر جور که دلش خواست با ما رفتار کنه.

در غیاب شــیــر، کفتارها در بیشه زار جولان خواهند داد.

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:36  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

پس از گذشت سالیان با خودم گفتم یه خبری از مردم مریخستان بگیرم ببینم چه خبره.
خبرهای جدیدی از اون سرزمین رسیده که خیلی جالبه.
بعد از هفت-هشت بیلیون سال هنوز همان قانون بر آن سرزمین حکم فرماست.
فقط یه تغییر کوچکی کرده است.
آن تغییر این است که در زمانی که آن حاکم حکم کرد که چوبی به .... مردم فرو کنند، قطر اون چوب ۱ سانتی متر بود.
ولی با خبرهایی که الان رسیده قطر اون چوبه شده ۳۰ سانتی متر.
و جالب تر اینکه یکی از نوادگان حاکم، همان سوال را از مردم پرسیده و یکی از نوادگان همان پیرمرد هم تقاضا کرده که حال که این قانون وجود دارد حاکم وقت لطف بفرمایند به ماموران اجرایی دستور بدهند که کمی روغن به اون چوب که ۳۰ سانتی متر قطر دارد بمالند.

چوبی به کلفتی ۳۰ سانتی متر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:37  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

وانس آپون اِ تایم.

در روزگاران نه چندان دور، حدود هفت-هشت بیلیون سال نوری پیش، یه سرزمینی بود به نام مریخستان. این سرزمین یه حاکم، یه وزیر و یه عده مردم داشت.
مردم این سرزمین هر روز صبح از دروازه شهر خارج میشدند و تجارت میکردند و عصر از دروازه شهر به داخل شهر وارد میشدند.

روزگار به همین منوال میگذشت تا اینکه یک روز حاکم شهر که از روزمرگی حوصله اش سر رفته بود رو به وزیرش کرد و گفت: ای وزیر اوضاع شهر و مردم چطور است ؟ وزیر هم شرایط را توضیح داد.
حاکم، با خود فکر کرد که اینجوری نمیشه که همه راست راست برن و بیان.
از این رو، رو به وزیر کرد و گفت که از فردا به ازای خروج هر نفر از شهر یک سکه بابت مالیات دریافت شود. وزیر رو به حاکم کرد و گفت: ای حاکم، خزانه دولت مملو از سکه است و نیازی به مالیات نداریم. حاکم گفت: اگه زیاد حرف بزنی میدم بندازنت ب ن د دویست و نه هااااااااااااااااااا.
وزیر بیچاره هم از ترسش گفت چشم.
یک هفته بعد دوباره حاکم رو به وزیرش کرد و گفت: ای وزیر نًه خبر ؟ آیا کسی اعتراضی دارد ؟ وزیر هم گفت امن و امان. خبر خاصی نیست. حاکم هم بدون مقدمه گفت: مالیات رو بکن ۵ سکه.
وزیر که اینجوری  شده بود، گفت ای حاکم مردم کهکشان راه شیری و توابع، خزانه دولت پر است و نیازی به مالیات اضافه نداریم.
حاکم گفت: مثل اینکه بازم حوس ب ن د دویست و نه کردی. هااااااااااااااااااااا ؟!؟
وزیر بیچاره هم از ترسش گفت چشم.
یه هفته بعد دوباره حاکم از وزیر پرسید چه خبر از اوضاع ؟ آیا کسی اعتراضی دارد ؟ وزیر هم گفت خبری نیست جز سلامتی شما.
حاکم رو به وزیر کرد و گفت از فردا هر نفر ۱۰ سکه مالیات بدهد و علاوه بر آن ۱۰ سکه یه چوب هم تو .... فرو کنید.
وزیر با اینکه خیلی اینجوری  شده بود، ولی از ترس اون ب ن د ، گفت چشم.
هفته بعد حاکم دوباره از وزیر سوال کرد چه خبر از اوضاع ؟ آیا کسی اعتراضی دارد ؟وزیر هم گفت هیچ خبر. امن و امان.
حاکم که اینجوری  شده بود، این گفته وزیر رو باور نکرد و گمان کرد که وزیر رخدادهای شهر را از اون پنهان میکنه و اعتراض مردم رو به گوشش نمیرسونه.
رو به وزیر کرد و گفت فردا همه مردم شهر را در میدان اصلی شهر جمع کنید تا من خود شخصا از مردم این سوال را بپرسم.
فردای آن روز همه مردم شهر در میدام جمع شده بودند. حاکم از اتوموبیل ضد گلوله اش بیرون اومد و با چند تا بادیگارد رفت بالای تپه و رو به مردم کرد و گفت: ای مردم آیا کسی در بین شما هست که اعتراضی داشته باشد ؟ از هیچ کس صدایی بلند نشد. وزیر رو به حاکم کرد و گفت: دیدید من راست میگفتم و هیچ کس اعتراضی ندارد. حاکم برای بار دوم سوالش را تکرار کرد. باز هم صدایی از کسی بلند نشد. وزیر گفت ای حاکم کسی اعتراضی ندارد. حاکم برای بار سوم سوالش را پرسید. ناگهان پیرمردی از وسط جمعیت بلند شد. با دیدن این صحنه حاکم رو به وزیر کرد و گفت: دیدی، دیدی، یه نفر اعتراض داره.
حاکم رو به پیرمرد کرد و گفت ای مرد حرفت را بزن. چه میخواهی بگویی ؟ پیر مرد رو به حاکم کرد و گفت: ای حاکم مردم تمام کهکشان راه شیری و توابع، به دلیل اینکه ما هر روز از دروازه شهر به بیرون میرویم با اون طرح شما ما مدت زمان زیادی را باید در صف بایستیم تا ماموران شما چوب را در .... ما فرو کنند. از این رو از شما تقاضا داریم تعداد مامورانی که مسئول فرو کردن چوب به ..... ما هستند رو زیاد کنید تا ما مردم زیاد در صف معطل نشویم.

این بود داستانی از مردم مریخستان.

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:41  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

رئیس مجلس، آقای لاریجونی خطاب به گروه ۱+۵ فرمودند که تا دیر نشده، دست از بازیگوشی بردارید.

 تا دیر نشده ؟!؟!؟!؟!؟

ایشون بسته پیشنهادی اون گروه پدرسوخته را یه نوع بازی از سوی قدرتهای غربی اعلام کردند.

یعنی منظور آقای لاریجونی از گفتن "تا دیر نشده" چی میتونه باشه ؟!؟

نکنه ما میخواهیم به اونا حمله کنیم و نابودشون کنیم. اگه اینجوری باشه که عاااااااااااااااالی میشه.

یعنی میشه یه روزی ما به اون کشورهای پدرسوخته حمله کنیم و نابودشون کنیم ؟!!!؟



 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:22  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

پست امروز رو با یه خبر شروع میکنم.

آق احمدی گفته که تو عراق میخواستند بدزدنش.
تفسیر این خبر :
اون خنده هه رو که همتون میدونید واسه چیه.
اون شکلک سبزه رو هم که خودتون میدونید واسه چیه.
اون اخمه به خاطر اینه که اگه خدایییییی نکرده آق احمدی ما رو میدزدیدن، اون وقت دیگه ما آق احمدی نداشتیم.

انی وی

تو این چند وقته بحثه اینه که غرب ما رو تحریم کرده و اگه ما تاکید خودمون بر غنی سازی اورانیوم رو ادامه بدیم اون پدرسگا ما رو بیشتر تحریم میکنند و ما رو منزوی تر میکنند.

اول باید بگم که اینکه آمریکای پدرسگ ما رو تحریم بکنه و منزوی بکنه و ما رو دشمن بدونه باعث افتخاره و ما باید این راه خودمون رو ادامه بدیم و از هیچی هم نترسیم.

تو این میون نکته ای که خیلی حائز اهمیته اینه که ما هرگز کوتاه نیاییم و این راه رو تا آخر ادامه بدیم.
ولی نکته مورد نظر من اینه که هیچ کسی نباید با این امریکای پدرسوخته و کلا کشورهای غربی هیچ سازش و حتی مذاکره ای بکنه.
مگه شعار آقایون این نبوده که استقلال و آزادی و این حرفا ؟!؟ خوب بر اساس این شعار هر پدرسگی که احیانا بخواد با آمریکا و کشورهای ۱+۵ و اتحادیه اروپا و ... مذاکره و یا هر بحثی رو بکنه، خائن به مملکته و باید بهش فحش داد.

پس چی شد ؟؟؟
نبینم کسی بخواد چه با کشورهای پدرسگ و چه با کشورهای غیرپدرسگ مذاکره ای رو داشته باشه.
ما باید غنی سازی رو ادامه بدیم و هیج گاه متوقف نکنیم.

به امید روزی که انگلیس و آمریکا و تمام رژیمهای دست نشونده اونها که دشمن ایران آریایی ما هستند نابود بشن.

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:56  توسط شیخ امیر نیویورکی   | 

بعضی مواقع بعضی چیزها هستند که اندازه هزارتا شعار حرف برای گفتن دارن.

این عکس از گروه آرین یکی از اون چیزهاست.

 

جوونهای ایـــــران آریـــــایـــــی

واقعا دمشون گرم. این یعنی جلوه ایرانی آریـــــایـــــی. و خود همین عکس اندازه یه کتاب هزار صفحه ای حرف برای گفتن داره.

من در هر کجای این کائنات باشم از این گروه دوست داشتنی حمایت میکنم.

 پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

Good Luck

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:54  توسط شیخ امیر نیویورکی   |